به تازگی سخنرانی جدیدی از استیو جابز مربوط به زمانی که وی از اپل اخراج شده بود منتشر شده است. او در این سخنرانی از اخراج شدن از اپل و شیوه مدیریتی خود میگوید.
موضوع کلی سخنرانی تازه منتشرشده از استیو جابز، در مورد خروجش از شرکت اپل و تأسیس شرکت NeXT است. او این سخنرانی را در بهار سال 1992 و در حالی که در تبعید بود، برای جمعی از دانشجویان رشتهی MBA دانشگاه MIT برگزار میکند. مردی که در آینده، توسعه آیفون را رهبری میکند در این سخنرانی بیشتر از یک ساعت در مورد مواردی صحبت میکند و به سؤالاتی جواب میدهد که بعدها در دوران حرفهای خود هیچگاه به این موارد اشارهای نمیکند. موضوعاتی مانند سبک مدیریت، مهمترین رقبا و احساسی که از خروجش از اپل داشته است. شما میتوانید ویدیوی کامل سخنرانی را در این لینک ببینید. در ادامه با نکات برجسته این سخنرانی از زبان استیو جابز با ما همراه باشید.
برنامهای که برگ برنده مکینتاش شد و ما آن را پیشبینی نکرده بودیم:
زمانی که مکینتاش را میساختیم هیچ وقت به انتشار از طریق کامپیوتر فکر نکردیم. خندهدار به نظر میرسد چراکه بعداً این قابلیت به یکی از مزیتهای مکینتاش تبدیل شد، کارهایی که مکینتاش قادر به انجام دادن بود، 1.5 یا 2 برابر بهتر از دیگر کامپیوترها نبود، مکینتاش ما 4 یا 5 برابر بهتر از دیگر محصولات بود، به شکلی که هرکسی دوست داشت یک مکینتاش داشته باشد.
ما صفحهنمایشهای بیت مپ و پرینترهای لیزری را پیشبینی کرده بودیم، ولی هیچوقت ذهنمان به Pagemaker (برنامهای برای صفحهآرایی و طراحی کتاب و متن) نرسید. تمام این صنعت به کامپیوتر وابسته میشد. شاید ما به اندازه کافی باهوش نبودیم. ولی آنقدر باهوش بودیم که 9 الی 12 ماه بعد متوجه موضوع شویم و در آن زمان تمام استراتژی کسبوکار و بازارمان را بر روی انتشار از طریق کامپیوتر متمرکز کردیم و این تبدلی به برگ برندهی ما شد.
چرا سختافزار یک کسبوکار سخت است؟
مهمترین مورد، تعویض سختافزار محصولات هر 18 ماه است، همچنین اثبات برتری خود نسب به رقیب کار سادهای نیست. اگر خوششانس باشید میتوانید چیزی باقدرت 1.5 الی 2 برابر محصول رقیب بسازید که البته به احتمال زیاد آنقدرها خوب نیست که بتواند برتری شما را اثبات کند و فقط برای 6 ماه برتر میماند. ولی در ارتباط با نرمافزار، رقبا به زمان بیشتری نیاز دارند تا بتوانند با شما رقابت کنند. من دیدم که 8 الی 10 سال زمان برد تا مایکروسافت بتواند به مک برسد، و هنوز هم شاید نرسیده باشند.
مشورت کردن
یک ذهن آنقدر مهم است که نباید به هدر رود. تنها مشاورهای که به نظر من مهم است آنهایی بوده که به ما در فروش محصولات کمک میکنند. واقعاً فکر نمیکنم ذات شیطانی در مشورت گرفتن وجود دارد.
من فکر میکنم بدون مالکیت بلندمدت یکچیز، شاید چند سال، به شکلی که شانس قبولِ مسئولیتِ توصیههای خود را داشته باشی، بهطوریکه فرصت دیدن نتیجهی پیشنهادهای خود را در مراحل مختلف عملکردی داشته باشی، زخمهایت التیام بیابد و خود را از روی زمین بلند کنی و خود را بتکانی، نمیتوانی توانایی واقعی خود را بشناسی. مانند یک تصویر از یک موز، شما شاید با دیدن این تصویر در ذهنتان یک موز را تصور کنید، ولی تصویر فقط دو بعد دارد.
ترک اپل
خب من خیلی در این مورد فکر کردهام، نمیخواهم خیلی وارد جزئیات شوم. فکر میکنم همه باختند. فکر میکنم من باختم، و من میخواستم تمام عمرم را آنجا بگذرانم. فکر میکنم اپل هم باخت، فکر میکنم مشتریهای ما هم باختند و علیرغم این، خب چهکاری میتوان کرد؟ باید ادامه داد، آنقدرها هم بد نیست و به بدی این نیست که یکی از دست هایتان را از دست بدهید!
مردم به زندگی خود ادامه میدهند، شرکتها هم همینطور. هر بار که اپل یک مک روانهی بازار میکند خیلی خوشحال میشوم، من فکر میکنم که PowerBook ها (از مدلهای اولیه لپتاپهای اپل) محصولات بسیار خوبی هستند. من از آنها خوشم میآید.
ولی اپل در چند سال اخیر خیلی تقلا کرده است. نمیدانند که میخواهند چه شخصیتی داشته باشند. مسئله جدیدی نیست. این مشکل همیشگی ما بوده. فکر میکنم اینیکی از دلایل زنده ماندن اپل است. دو بخش در اپل وجود داشت، بخش 1 سعی داشت تا جدیترین شرکت کامپیوتری دنیا شود، و بخش 2 سعی داشت تا در دنیای کامپیوترها شرکتی مانند سونی باشد.
و این تقلای اپل به نظر من در حال نابود کردن این شرکت بود. خوشبختانه، آنهایی که میخواستند شبیه به سونی شوند، پیروز شدند. تصمیم گرفتند تا در دنیای کامپیوتر شرکتی مانند سونی باشند. پس PowerBook ها دستگاههای خوبی هستند، ولی سری Quadras (از خانواده ی مکینتاش)عملکرد خوبی ندارد. آنها منابعی که برای PowerBook استفاده میکنند را در اختیار مکینتاش نمیگذارند. همچنین بهترین افراد خود را در اختیار تیم محصولات قابل حمل و محصولاتی که قرار است روانهی بازار کنند میگذارند. من فکر میکنم نتیجهی خوبی میگیرند.
چه چیزی از مدیریت اپل یاد گرفتم
نگاهی بلندمدتتر به مردم میکنم، به عبارتی، وقتی میبینم کاری درست انجام نمیشود، اولین عکسالعمل ام درست کردنش نیست. به این نکته توجه میکنم که ما در حال ساختن یک تیم هستیم، و در ده سال آینده باهم کارهای بزرگی خواهیم کرد، موضوع فقط سال آینده نیست. همچنین از خودم میپرسم چه کمکی از دست من برمیآید. به این شکل، به جای اینکه سعی کنم خودم مشکل را حل کنم، شخصی که کار را خراب کرده یاد میگیرد. این کار گاهی دردناک است. هنوز هم غریزهی اولیهی من درست کردن مشکل است. ولی نگاه طولانیمدت داشتن به مردم، احتمالاً بزرگترین تغییر من است.
دیر یا زود، شما بالاخره به کسی پول میدهید تا کاری که فکر میکند درست است را انجام دهد، و سپس سعی میکنید آنها را مجبور کنید تا کاری که فکر میکنند اشتباه است را انجام دهند. درنتیجه روزی مشکلساز میشود و دچار درگیری میشوید. من به این نتیجه رسیدهام که بهترین راهحل این است که همه را در یک اتاق جمع کنم و آنقدر صحبت کنیم تا به موافقت باهم برسیم.
ساختن کارخانهی مک
در جواب به سؤال: آیا قصد دارید کارخانههای خود را به خارج از کشور منتقل کنید؟ من هم این شایعه را شنیدهام، نه بههیچوجه حقیقت ندارد. ما تولید در شرکت NeXT را دوست داریم. زمانی که در اپل بودم این شانس را داشتم تا ساخت کارخانهی مک را رهبری کنم. ما کارخانه را طراحی کردیم، ساختیم و راهاندازی کردیم. و یک تحول اساسی بود. تا قبل از اینکه کارخانهی NeXT را بسازیم، مک بهترین کارخانهی این صنعت را داشت.
ما اشتباهات زیادی مرتکب شدیم. بهعنوانمثال، یکی از اشتباهاتی که به یاد میآورم که تجربهاش کردم، وجود انبار و فهرست موجودی بود. یکی از چیزهایی که زمان ساخت یک کارخانه یاد میگیرید این است که انبارها ایدههای بدی هستند، چراکه نهایتاً شمارا وسوسه میکنند تا چیزی در آنها انبار کنی. همچنین لیست موجودی انبار ایدهی بدی است. لیست موجودی نیز چیز بسیار بدی است، چون اگر که این لیست معیوب باشد، تا مدتها متوجه این عیب نخواهید شد و مشکلات کیفی که از طرف فروشندهها گزارش میشوند را حل نمیکنید تا اینکه هزاران مدل از محصولاتتان ساختهشده و در انبار نگهداری میشوند.
کاری که لازم است بکنید این است که مشکل را پیدا کنید، و از ساختهشدن بیشتر محصولات معیوب جلوگیری کنید. همچنین انبارها هزینهبردارند، به این دلیل که میزان زیادی محصول در انبار نگهداری میشود، و نهایتاً مجبورید از بانک پول بگیرید تا انبارها را نگهدارید، پولی که میتوانستید برای تولید خلاقیت از آن استفاده کنید. تولید خلاقیت امری لازم است و باید بهموقع باشد. مطمئنم که اینجا این چیز هارا به شما یاد میدهند و مثالهای زیادی را مطالعه کردهاید.
یک روز در حال راه رفتن در کارخانهی مک بودم و دو دستگاه اتوماتیک بزرگی که در کارخانه بود، یکی یک ذخیرهساز قطعات کوچک و دستگاه بازیابی بود، پر از جرثقیل و دومی یک سیستم بزرگ تست قطعات در پایان خط تولید بود. چند میلیون دلار قیمت این دستگاهها بود. متوجه شدم که متأسفانه دیگر دیر شده است و هر دو دستگاه در اصل انبار هستند. آنها در اصل فقط دو انبار بسیار پیشرفته بودند.
وقتیکه به کارخانهی NeXT نگاهی انداختیم، با خودمان گفتیم هیچ انباری از هیچ نوع نخواهیم داشت. ما یک کارخانه just in time به معنای درست بهموقع، که یک اصل راهبردی برای کنترل موجودی است و از طریق کاهش موجودی در فرایند و درنتیجه کاهش هزینه موجودی سبب بهبود بازگشت سرمایه در سازمانهای واقعی میشود داریم. هر چیزی که وارد میشود مستقیماً برای استفاده به کارخانه منتقل خواهد شد. هیچ انباری وجود ندارد؛ قطعات روزانه و گاهی حتی زودتر از آن تحویل گرفته میشوند.
